الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

389

الغدير ( فارسي )

آيا در آنجا كسى پيدا نميشود كه با اين انتخاب كنندگان روبرو شده به آنها بگويد : اگر پادشاهى به غير آنكس كه بولايت عهد خود منصوب نموده و يا آن شخص وصيت كننده به غير آنكس كه وصى خود قرار داده نظرى و تمايلي ميداشت ، چرا خود اين كار را نكرد ؟ در حالى كه اين مردم را ميديد و ميشناخت ؟ . در مورد امر خلافت نيز ميگوئيم آنان كه ميگويند : ولايت ثابته براى مولاى ما بنص و تصريح روز غدير مربوط به زمان خلافت صورى او بعد از عثمان است كسى نيست بگويد : آيا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آنها را كه بر پسر عمش ( على عليه السّلام ) سبقت گرفتند نمىشناخت و مقام و حدود صلاحيت آنها را نميدانست ؟ پس چرا هنگامى كه مرگ خود را نزديك ديد عهده دارى اين امر را بعلى عليه السّلام اختصاص داد و گروه حاضرين را امر فرمود كه به او بيعت كنند و بحاضرين امر فرمود كه بغايبين ابلاغ نمايند ( 1 ) ؟ و اگر براى آن اشخاص نصيبى از امر خلافت ميديد چرا از بيان آن در موقع حاجت خوددارى كرد ؟ و حال آنكه اين موضوع مهمترين فرايض دين و اصل اساسى از اصول آئين بود ! و ميدانست كه بر حسب اوضاع و احوال رأى و نظر مردم در چنين امر مهمى با يكديگر برخورد خواهد كرد ( چنان كه برخورد كرد ) و پيش بينى ميفرمود كه گاه جدال ( و اختلافات لفظى ) بزد و خورد منتهى مىشود و مشاجرات به نبرد و كشتار مىانجامد ! با اين كيفيّات پيغمبر رحمت صلى اللَّه عليه و آله با چه مجوّز و بهانه امّت خود را در مورد بزرگترين معالم دين بلا تكليف رها فرمود ؟ ! پيغمبر رحمت صلى اللَّه عليه و آله اين كار را نكرد ، ( و براى خلافت و وصايت بعد از خود جز نام على عليه السّلام از كسى نام نبرد ) ولى خوشبينى اين گروه بگذشتگانشان كه در امر خلافت دست به كار شدند و عليه صاحب خلافت به پا خاستند و بعنوان جوان بودن و كمى سن او و علاقه و محبت او نسبت به اولاد عبد المطلب چنان كه در ص ؟ ؟ ؟ گذشت

--> ( 1 ) در تعدادى از احاديث پيش گفته اين سه جمله را ( 1 - نزديك شده دعوت حق را اجابت كنم . 2 - امر به بيعت با امير المؤمنين عليه السلام . 3 - امر بابلاغ بغايبين ( مىيا ؟ ؟ ؟